تبليغاتX
من تنها ماندم تو نمان در تنهای خود به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است...." به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است......" به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." به عشق گفتم: "آخر تو چيستی؟" گفت: "نگاهی بيش نيستم.."
قصه عاشقان
سلام دوستان به نظرم دیگه برای همیشه من فرامش کرده وبرای اون من کسی نیستم چون فکر کنم ۱سال و ۳ ماه است که با من تماس نگرفته و از من سوال نکرده ولی بزام براش دعا می کنم و همیشه به اون می گم که دوستت دارم و همیشه به یاد تو هستم
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 8:24  توسط دیونه | 
امید وارم همه من را حلال کنند این اخرین نوشته من توی انترنت است برای همشه خدا نگهدار  و از مرضیه می خوام معزت بخوام برای ایدی های یاهوی اون برای هک کردن اونا امید وارم  من ببخشی بای
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 21:50  توسط دیونه | 
یه وقتایی هست که اونقدر داغ میشم که قلبم میخواد بترکه...
یه وقتایی هست که اونقدر ناراحتم که دلم میخواد دااا..د بزنم...
یه وقتایی هست که اونقدر گیج میشم که نمیدونم باید چیکار کنم....
یه وقتایی هست که ضربان قلبم مثل زلزله ...ریشتری تنم رو تکون میده...

نمیدونم چی میخوام....نمیدونم برنامه ام چیه....نمیدونم چه مرگمه...ناراحتم,عصبانی ام,تنم میلرزه,میترسم,......,......

فکر کنم ! این موقع ها:   

دلم تو رو میخواد.

 بهت احتیاج دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 18:45  توسط دیونه | 

 

فکر نکن نوشتم لیو یعنی دوست دارم نه دیگه برای من تو معنی نداری

 

در مکتب ما رسم فراموشي نيست در مسلک ما عشق، همآغوشي نيست مهر تو اگر به هستي ما افتاد هرگز به سرش خيال خاموشي نيست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 18:24  توسط دیونه | 
 

 

با دستات يه پروانه ميگيري ، ميخواي ببيني زنده است يا نه انگشتاتو باز ميکني ، فرار ميکنه ، محکم ميگيريش ميميره دوست داشتن هم يه چيزيه مثل همين

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 18:20  توسط دیونه | 

 

پس از تمام اضطراب, عذاب و انتظارمن

تورا نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی

وازتو حرف میزنم که گفتنی ترین تویی

من ازتوحرف میزنم شب عاشقانه میشود

تـو را ادامه می دهم همین ترانه می شود

کـاش بـه شهر خـوب تـو مـراهمیـشه راه بـود

راه بـه تـو رسیـدنـم هـمـیـن پـل نـگـاه بـود

مرا ببر به خواب خود که خسته ام ازهمه کس

که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس

من ازتوحرف میزنم شب عاشقانه میشود

تـو را ادامه می دهم همین ترانه می شود 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 14:18  توسط دیونه | 
 
با من تماس بگيريد kazem2
Google





 




Javascripts